کتاب فرانکنشتاین

اثر مری شلی از انتشارات قدیانی - مترجم: محسن سلیمانی-برترین آثار نویسندگان زن

فرانکنشتاین دانشمند جوانی است جاه‌طلب و جویای نام که جانوری زنده به شکل انسان و با ابعاد کمی بزرگ‌تر از یک آدم معمولی و با ریخت و قیافه‌ای زشت و مخوف می‌سازد که همه، از جمله سازنده‌اش، از دست او و شرارت‌هایش می‌گریزند. اما در کاربرد عام به تدریج خود آن هیولا به فرانکشتاین معروف شده و این نام اسم عامی شده برای مخلوق ویرانگری که از اختیار آفریننده‌ی خویش نیز خارج شود و حتا خالقش قادر به مهار نیروی مخرب او نباشد. مری شلی، نویسنده‌ی این اثر، همسر شلی، شاعر بزرگ رمانتیک انگلیسی بود و رمان‌های دیگری نیز نوشت، اما فقط همین اثر او بود که شهرت ماندگار و عالم‌گیر یافت.


خرید کتاب فرانکنشتاین
جستجوی کتاب فرانکنشتاین در گودریدز

معرفی کتاب فرانکنشتاین از نگاه کاربران
مانند ایجاد ویکتور فرانکنشتاین - این وعده داده شد که شگفت انگیز باشد و به نظر می رسید کاملا به لحاظ نظری کار می کرد، اما بعد از هماهنگی، خالق خلبان را سرد و وحشت داد - این رمان کلاسیک، پس از تنظیم چند مکان بسیار جالب، ناامید شد آغاز کتاب این بود که امیدوار بود: مری شلی، رمان گوتیک خود را در یک چارچوب بسیار جالب پیچیده کرد، او چندین راوی و نقاط مختلفی را برای داستان او به کار برد. به نظر می رسید که این یک تجربه نسبتا لایه ای بود. رابطه بین خالق و موجودات همبستگی بین بشریت و خداوند است - هرچند ممکن است بپرسد که آیا این خدا بود که بشریت را ایجاد کرد و یا از راه دیگر. غرور ویکتور در ایجاد زندگی فقط به این دلیل که او متوجه شد او می تواند، و سپس آن را به عنوان بی فایده است منجر به یک گزارش جذاب از داستان از دیدگاه موجودات. شکلی بین طبیعت و پرورش، درست در مقابل اشتباه و در نهایت، خوب و بد. آنچه واقعا تحقق یافته بود: زبان ناامید کننده و سبک نوشتن - به نظر می رسید که شلی به قرار دادن ویکتور در بستر برای هفته ها هر زمان که او نیاز به یک زمان پرش در او روایت اگر چه این کتاب کوتاه است، برخی از بخش ها بسیار خسته کننده بودند به طوری که نویسنده می خواست - و یا احساس کرد که او مورد نیاز است - به آن embellish. با این حال، بخش های دیگری که می توانند از توسعه بهتر استفاده کنند - برای مثال، هیولا با رها کردن و رد شدن و تیره شدن آن بعد از ظهور - احساس عجله و به راحتی حل می شود. یکی از جنبه هایی که بیشتر من را ناراحت بود، گفتگوهای ناقص و ساختگی بود . تعاملات مهم بین شخصیت ها به نظر می رسد که مدرسه درام بهترین لحظات داستان را دارد. من نیز احساس برخی از اقدامات شخصیت را باور نکردم (و در اینجا جنبه علمی تخیلی صحبت نمی کنم): فرانکشتاین کشف راز زندگی را ایجاد کرد، یک تلاش را انجام داد، در آن شکست خورد - در ذهن او، پس از همه، این بود که برنامه خود را برای ایجاد چیزی بسیار بزرگ و ترسناک، پس من نمی توانم واکنش خود را پس از او موفق شد -، وحشت زده شد و هرگز دوباره به آن تلاش؟ به سختی اعتقاد دارم که او به اندازه کافی می ترسد و هرگز با استفاده از این نوع دانش دوباره متوقف نخواهد شد (و منظور من این نیست که او را تحت فشار قرار داد تا این کار را توسط هیولا انجام شود) اما چگونه ممکن است او هرگز نمی تواند تعجب کند که آیا او می تواند چیزی متفاوت انجام دهد، اگر او بتواند تکنیک خود را بهبود بخشد تا نتایج بهتر را در دفعه بعد به دست آورد؟ مثال دیگری، دلیل مخلوق برای تعقیب و نابود کردن دوستان خالق او: تمایل او به عشق و دوست داشتن او می خواهد خیلی متعلق به خود و حداقل کسی در جهان باشد که بتواند او را درک کند و زندگی اش را به اشتراک بگذارد (به موسیقی متن احساسی) که اگر این کار را نکنی، برای همیشه ویران خواهد شد. . من دریافتم که شلی نیاز به یک دلیل برای مخلوق کردن علیه خالقش دارد، اما من متوجه شدم که برای سلیقه من خیلی ساده و ناراضی است. ریتم: گرچه قطعا می توانم بخشی از فرانکنشتاین را مانند جنبه های مثبت ذکر شده در بالا درک کنم پایان، فقط برای من بود: 2 ستاره.

مشاهده لینک اصلی
من فکر می کنم همه این کلاسیک فرقه را می دانند. ویکتور فرانکنشتاین، همچنین دانشمند دیوانه، یک هیولا را از قطعات انسانی انسانی ایجاد می کند. هیولا فرار می کند و باعث ویرانی می شود. من انتظار داشتم چیزی شبیه اینورو داشته باشم؛ من واقعا این فیلم را دوست دارم. بیشتر وقتها من درباره این فیلم فکر میکردم و به خودم خندیدم. اما به جای آن، چیزی غیرمنتظرهای متفاوت پیدا کردم. واقعا شوکه خوب بود، و من از آن لذت بردم، اما واقعا منتظر فیلم بودم. از کجا مخلوق از آتش نفرت داشت، یا در کلمات نگفت، اما در نغمه ها. حتی یک ایگور هم وجود نداشت. کار ماری چلسی چیزی بیش از موجودات وحشتناک بود که باعث ویرانی جمعیت شد. این ترسناک نبود چراغ روشنایی در شب تاریک، داخل قلعه وجود نداشت. اما احساس می کردم که فرانکنشتاین برنامه های سیاسی خود را پشت سر گذاشت. یکی از بزرگترین اهداف حضور است. هیولا از همان ابتدا از ظاهرش رد شد. آیا می توانم قلدری را در اینجا جایگزین کنم؟ چرا تعصب علیه کسانی که @ @ @ متفاوت نگاه می کنند؟ چرا ما نمی توانیم به عنوان انسان چیزی را که از ما متفاوت است، بپذیریم. در روح هشت پا، چرا ما با دیگر حیوانات دارای هوش مانند ما یا حتی بیشتر از ما مشکل داریم. یکی دیگر از موضوع های بزرگ این بود که چگونه انزوای مضر برای هر کسی می تواند باشد. همه ما به ما آسیب می رساند. شیرهای مردانه یکبار از بسته خارج می شوند و بیمار می شوند. بسیاری از ما افسردگی داریم و حس می کنیم. طولانی ترین زمان برای پذیرفتن شغل جدید من به عنوان اقامت در خانه مادر بود، زیرا من از جهان جدا شده ام. هرچند ما با رسانه های اجتماعی نزدیک تر از همیشه زندگی می کنیم، هنوز هم احساس انزوا به وجود می آید. در این کتاب چند موضوع دیگر وجود دارد، اما این بزرگترین مواردی است که به مسائل اجتماعی در جامعه منجر شد. بخش جالب تر برای من این است که چگونه هیولا تکامل یافته است. چگونه او آموخته و سازگار برای زنده ماندن از آب و هوا و دنیای جدید است که او پرتاب شده بود. این یک پیچ و تاب جالب در طرح بود، که دوباره من انتظار نداشتم. امیدوارم همه شما آن را یک روز بخوانید! یا فقط یانگ فرانکنشتاین را همیشه تماشا کنید. ژین وایلدر مرد است. خواندن مبارک

مشاهده لینک اصلی
مری W. Shelley در مورد موضوعاتی که امروزه در کارهای علمی تخیلی او، فرانکنشتاین، هنوز هم تکرار می شود، کشف شد. تم های بی رحم درایو و جستجو برای دانش نهایی (حتی ممنوع) خشونت فکری؛ تمایل به ایجاد چیزی پایدار؛ نیاز به عشق و شناخت؛ و مطالعه در مورد اینکه چگونه تلخی، نفرت و خشم میتوانند شخص را نابود کنند. چه چیزی مردان را از خدا جدا می کند؟ چه چیزی انسان را از هیولا جدا می کند؟ آیا یک هیولای به اصطلاح قلب (بشریت) و نیازها و خواسته های یک مرد را همراه دارد؟ آیا زیبایی یا زشتی عمیق تر از پوست نفوذ می کند؟ آیا می توان انتظار داشت که خوب از یک عمل خودخواهی کامل بیرون بیاید؟ فرانکنشتاین بسیار کار فلسفی است. اگر چه برخی از عناصر علمی تخیلی اولیه وجود دارد، آنها فقط انگیزه هستند - تخمگذار زمینه برای این داستان است. برای این نیست که فرانکنشتاین چگونه خلقت خود را ایجاد کند. درباره این اتفاق بعد از آن عمل کنید. این یک کار متحرک از داستان است که لبه های وحشت را می پوشاند، اما وحشت بیشتر نوعی روانشناختی است. وحشت این است که یک مرد دانش را برای ایجاد یک مرد از جنس بی جان می گیرد. مردی که در ویجت بسیار عجیب و غریب است که مردم در وحشت می افتند. این مرد پس از خالق او تعقیب می کند، خواستار عشق و محبت او می شود، فقط به وسیله خالق او آگاه و مورد تایید قرار می گیرد؛ و اگر نه، حداقل حق داشتن یک همراه در زندگی تنهایی. چندین بار، از این داستان عمیقا تحت تأثیر احساسی قرار گرفتم. احساسات زیادی برای موجودات احساس کردم. به نظر می رسد که به حیات آورده شده و توسط خالق خود رها شده است به نظر می رسد بسیار بی رحمانه. او نمیتوانست کمک کند که ظاهر خارجی او زشت و یک یادآوری مداوم از عمل غیر قابل توصیف است که سازندهش مرتکب شده بود. او فرصتی برای اثبات این که او چیزی بیشتر، چیزی ارزشمند نیست؛ که او قادر به احساسات عمیق، توانایی قدردانی از زیبایی در زندگی، عشق و دادن به دیگران است. این خیلی ناراحت شدم زمان هایی وجود داشت که واقعا به فرانکنشتاین عصبانی شدم. برای غرور خود، برای خودخواهی. گرچه شلی نمی توانست در مورد توانایی های علمی در حال حاضر شناخته شود، احتیاط در مورد علم و ملاحظات اخلاقی آن نمی تواند زمان بیشتری داشته باشد. آیا ما باید چیزی را فقط به این دلیل ایجاد کنیم که دانش و مهارت را برای انجام آن داشته باشیم؟ و چگونه اغلب هزینه های این عمل را قبل از آنکه خیلی دیر باشد، شمارش کنیم؟ اگرچه من در زمانهای مختلف احساس ناامیدی زیادی نسبت به فرانکنشتاین داشتم، من قطعا این اقدامات مخفی را نپذیرفتم. زمانی که مرد آفریننده خشونت علیه بیگناهان علیه خالق خود را مرتکب شد احساس غرور وحشتناکی می کردم. من هنوز در فرانکشتاین عصبانی شده بودم که آن را به خودم آورد، اما من هم ناراحت شدم که او هرکسی را که در زندگی اش ارزش دارد، از دست بدهد. مطمئنا او نمیتوانست بداند که نتایج کشتن او چگونه وحشتناک خواهد بود. وقتی او به اوتیمیتوم برای ایجاد یک همسر برای موجودات داده می شود، می توانم معضل وحشتناک او را درک کنم، و هنوز هم سوال می کنم که آیا اقدامات نهایی او درست است در نهایت، من به احساس حسرت برای موجودات، عمیقا با او در تنهایی او، او چگونه میل به عشق و درک خود را تبدیل به خشم خودخواهانه که او واقعا از پشیمانی و توبه برای پایان دادن به بازگشت. مری شلی پاسخ این معضلات اخلاقی را نمی دهد. او این ارقام عمیق را در این روایت ارائه می کند. در پایان کدام خواننده را قرار می دهد؟ عمیقا در این پودر پر از هیجان انگیز احساسات، ترس، عشق، خشم، پشیمانی، امید، و ناامیدی، درگیر است. در هنگام خواندن این کتاب، نمیتوان به طور جداگانه جداگانه یافت. به رغم این واقعیت که حدود دو صد سال پیش نوشته شده بود، این بسیار قابل خواندن است. من فقط در لحظات سفرهای طولانی سفرهای محیطی طبیعی خود را از بین بردم. به نظر من، این نقش را در روایت بیش از پیش برجسته کرد و این حواس پرتی بود. با وجود این کمبود کوچک، این خواندن قدرتمند بود، راحت نبود، اما عمیقا درگیر بود. بدون پاسخ آسان، اما تعداد زیادی از سوالات برای هر خواننده برای پردازش و ارائه نتیجه گیری خود را. من این کتاب را فراموش نخواهم کرد. 4.5 ستاره.

مشاهده لینک اصلی
پیرمرد مریم واقعا امروزه است! برای جشن تولد او، من یک لیست را ایجاد کردم اگر ما باید از طریق فرایند گالوانیزاسیون او را در فرانکنشتاین ملاقات کنیم، او در تاریخ 30 اوت 2017 به سن 220 سالگی خواهد رسید. و احتمالا او به راحتی کشف خواهد شد شخصیت هایی که او در آن رمان ایجاد کرد، الهام بخش بسیاری از سازگاری ها در صفحه و روی صفحه است، که به شدت بیشتر از ترکیب سازگاری آثار پرسی بیسش شلی یا لرد بایرون است. او را در میراث ادبی خود و یا حتی برای کسانی که از شما نیستند، رمانتیک گرایی تازه مسلمان گوتیک هستند، لیستی مفید از 30 کتاب الهام گرفته از زندگی و کار خود را در سراسر دسته ها؛ داستان تخیلی بالغ، YA، غیر داستانی و حتی یک کتاب متوسط ​​برای انواع. بعضی از مری شلی به عنوان یک شخصیت به کار می روند، بعضی از آنها پیش شرط یا تداوم فرانکنشتاین هستند، و برخی از نویسندگان به سادگی از تم هایش استفاده می کنند، به عنوان یک استادیو به اکتشافات علمی خود، مرگ و میانه و آنچه که بشریت را تشکیل می دهد @ و جایی که Frankensteins هیولا بازی بیس بال را انجام می دهد. اگر هیچ چیز در اینجا جسد خود را به زندگی باز نمی گرداند (یک اصطلاح رایج تر، برای اطمینان)، به جلو بروید و فرانکنشتاین را بخوانید یا بهتر است - یکی از بسیاری از آثار دیگر شلی ها که هم اغلب در سایه هیولاهای خود فراموش شده است. http: // /www.rifflebooks.com/list/24013 ...

مشاهده لینک اصلی
من آن را دوست داشتم! پیش از خواندن این کتاب، داستان شنیده می شد که همه ما در مورد فرانكستین می دانستیم. رنج می برد بدون انسان و بلا بلا blah. با این حال، داستان، چگونه به طور کلی نوشته شده است شگفت انگیز است. توضیح ویکتور، آنچه که او برای ساختن این هیولا دچار رنج می کرد، بسیار وسواس بود. و پس از آن، خوب، بدون نیاز به توصیف چقدر این موجودات فقیر دچار شده است. می توان گفت که زندگی رنج می برد، اما بسیاری از زندگی ها ... و درست است، اما همه چیز به داستان (یا زندگی) گفته می شود. درباره جزئیات در کتاب، من آن را برای خودم حفظ خواهم کرد و من فقط با کسی که می خواهد با من درباره این کتاب صحبت کند، به اشتراک می گذارم. من دوست ندارم زیاد خراب کنم. من کاملا آن را توصیه می کنم. یک شاهکار!

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب فرانکنشتاین


 کتاب سال اندیشه جادویی
 کتاب اتاق جیکب
 کتاب هیچکس مثل تو مال این جا نیست
 کتاب آن ها مشغول مردن اند
 کتاب ربه کا
 کتاب موج ها