کتاب حباب شیشه

اثر سیلویا پلات از انتشارات باغ نو - مترجم: گلی امامی-برترین آثار نویسندگان زن

بل جار تنها رمان نوشته شده توسط نویسنده و شاعر آمریکایی سیلویا پلت است. اوایل سال 1963 تحت نام مستعار ویکتوریا لوکاس منتشر شد، این رمان نیمه ایبوتیک است، با نام مکان ها و افراد تغییر کرده است. استر گرینوود درخشان، زیبا، بسیار با استعداد و موفقیت آمیز است، اما برای آخرین بار به آرامی در زیر به سر می برد. سیلویا پلات، در استاد کارآموز و تحسین برانگیزش، به طرز شگفتآمی، خواننده را با فروبستگی استرها به شدت ترسیم می کند، که دیوانگی او به طور قابل ملاحظه ای واقعی و حتی منطقی می شود. نفوذ عمیق به گوشه های تاریک و خشن ترین روح انسان، بل جار یک پیشرفت خارق العاده و یک کلاسیک آمریکایی غریب است.


خرید کتاب حباب شیشه
جستجوی کتاب حباب شیشه در گودریدز

معرفی کتاب حباب شیشه از نگاه کاربران

اگر خانم گینی،یک بلیت دو سره ی اروپا هم به من می داد یا یک بلیت سفر به دور دنیا، باز هم کمترین تفاوتی نمی کرد زیرا هرکجا که نشسته بودم - روی عرشه یک کشتی یا یک کافه خیابانی در پاریس یا بانکوک - همچنان زیر همان حباب شیشه نشسته
بودم و توی همان هوای ترشیده ی خودم می جوشیدم


....

استر گرین وود شاید بخشی از تک تک ماست. همون بخش افسرده و رنجور از پوچی زندگی حتی اگه تو زرورقی از ظواهر پوشیده شده باشه

مشاهده لینک اصلی
در عین حال افسرده و نشاط آور بود. شاید، فقط من هستم، اما شروع کتاب بسیار حساس به آن است. من فقط احساس می کنم که این را نشان می دهد. به غیر از این، من فکر کردم که این کتاب واقعا افسرده را جذب کرده است. آگاهی از مسیر سیلویا در زندگی او دچار افسردگی شدید می شود، که اعتبار بلژیک را در موضوع افزایش می دهد. من فکر می کنم اکثریت مردم انتظار دارند که افسردگی از یک حادثه یا حادثه دردناک حاصل شود، اما برای بسیاری قبل از اینکه به فردی با قدرت کامل برسد، ظریف است. Sylvia Path به طور کامل بر آنچه که Esther آنقدر غم انگیز ساخته بود را روشن کرد. برای من، من فکر می کنم استر تنها به جنبه های زندگی اش و اساسا تمام موجودیتش سوق می دهد و خودش را با وجود او و تمام انواع آینده ای که خودش برای خودش تصور می کند ناراضی است. بسیاری از افراد ممکن است بگویند، \"او بسیار خودخواهانه است.\" آیا او نمی داند که دیگران آن را بدتر از او می دانند؟ مسیر سیلویا این قطب تفکر را در این کتاب می نویسد. اگرچه استر دیگر می دانست که دیگران از او بدترند، اما هرگز افسردگی او را آرام نکرد. من فکر می کنم که استر به سادگی زندگی خود را به عنوان توخالی، بی معنی، تکراری، برنامه ریزی شده (ازدواج و داشتن فرزند) پیدا می کند. هیچ حس و حال برای زندگی اش وجود نداشت. من فکر می کنم این تحقق قوی باید به آرامی او را به افسردگی و دیوانگی سوق دهد. به هر حال، این رمان را چگونه تفسیر می کنم. من درک می کنم که افرادی که استر را کاملا در خود متمرکز می کنند. پس از همه، او یک طبقه متوسط ​​است، یک دانشجوی مستقل از یک خانه خوب است. با این حال، من نمی دانم که چگونه از افسردگی تجربه می کند. من اعتقاد دارم افسردگی جهانی است. از دست دادن کسی یا حادثه یا حادثه وحشتناک ناشی می شود. این می تواند ناشی از ناامیدی، عدم اطمینان و گستره ای از احساسات دیگر باشد. این حتی در هملت توسط شکسپیر ظاهر شد، که اخیرا خوانده ام. اگرچه برخی ممکن است استدلال کنند که آرزوی هملت برای خودکشی تنها از مرگ پدرش حاصل می شود، اما در طول بازی مشخص است که این هدف کوچک که هملت در زندگی خود احساس می کند و باعث افسردگی و دیوانگی او می شود تا حد زیادی من همچنین دوست دارم که چگونه این کتاب نمی تواند ترس از دست دادن استر به افسردگی و دیوانگی مثل بسیاری از فیلم ها و کتاب ها با شخصیت های آنها باشد. در کل من آن را بسیار لذت بخش و جالب دیدم.

مشاهده لینک اصلی
این یک شعر از سیلویا پلت است که پس از کتاب \"دختران مسیح عشق\" SongA villanelleI بسته شده است، چشم هایم را بسته و تمام دنیا قطره مرده؛ بال هایم را بالا می برم و همه چیز دوباره متولد می شود. (من فکر می کنم شما را در داخل سر من گذاشتم.) ستاره ها از بین بردن آبی و قرمز، و سیاه قلم دلخواه در: چشم هایم را بسته و تمام جهان قطره مرده است. من رویای خود را که من را به تخت خوابیدم و آواز خواندن من ماه، من بوسه من کاملا دیوانه (من فکر می کنم من شما را ساخته ام در داخل سر من.) خدا از آسمان غوطه ور می شود، آتش سوزی ها از بین می رود: خروج از سرواف و شیطان مردان: چشم هایم را بسته و تمام دنیا قطره مرده است. من تصور می کردم شما دوباره راه خود را گفت، اما من رشد می کنم و من نام شما را فراموش کرده ام (من فکر می کنم شما را در داخل سر من گذاشتم) من باید به جای یک رعد و برق، دوست داشتم؛ حداقل بعد از بهار می آید که آنها دوباره سر و صدا می کنند. چشم هایم را بسته و تمام دنیا قطره می کشد. (فکر می کنم شما را داخل سر من.)

مشاهده لینک اصلی
این کتاب من را به همان شیوه ای که من انتظار داشتم نداشتم. وقتی این جوانتر بود یا وقتی دیگر کتابهای دیگر نزول به جنون را خوانده بودم، این را مطالعه می کردم، من بیشتر از آن قدردانی می کردم. این لیست برای من در این سبک زیر سبک است: Elias Canettis Auto-da-FÃ © (4 ستاره) با شخصیت مردانه یا Jean Rhys Good Morning، Midnight (3 ستاره) با شخصیت زن. من یک متخصص در ادبیات نیستم، زیرا من فقط خواننده هستم، اما فکر می کنم بل جار در تحریف خلق دقیق است که یک عنصر مهم در این نوع داستان است. Ethher Greenwood (Sylvia Plath از آنجایی که این نیمه اتوماتیک است) یک خانم 21 ساله از بوستون است که از مادرش متنفر است. او یک کارآموز تابستانی را در یک مجله محبوب در نیویورک برده است. مادرش می نویسد که او چگونه می تواند از بکارت او محافظت کند. از آنجایی که او مادرش را ناراحت می کند (ما نمی دانیم چرا)، او به دنبال یک مرد برای deflower او. او یکی را پیدا نمی کند (هر چند هم اکنون)، بنابراین او تنها می شود. در حالی که او در نیویورک یک فرصت دیگر (بورس تحصیلی هاروارد در زندگی واقعی پلات) وارد شده است و او اعمال می شود. اما او رد شده است. بنابراین، او تنها تر می شود و شروع به فکر کردن به خودکشی می کند. من به شما بقیه داستان را نمی گویم؛ زیرا این موضوع بیش از حد از اسپویلر است. اگر چه من احساس می کنم که بیش از نیمی از دوستان خارجی من GR این کتاب نازک و آسان برای خواندن را خوانده اند. برای من این است که فقط در مورد یک زن جوان است که در سر بیمار است و ما این کتاب را داریم چون او دارای مهارت در نوشتن است. یکی از آن ها را بیابید و ما این کتاب را نداریم. برنامه ای که بیشتر به عنوان شاعر خوب شناخته می شود، شامل بسیاری از خطوط شاعرانه مانند قلبی می شود. سکوت من را افسرده می کند. این سکوت سکوت نبود این سکوت من بود @ اما من فکر کردم که آنها برای ایجاد خلق و خوی مناسب اندک اند. من حدس می زنم که این نیز به این دلیل است که استر (Plath) مستقیما به شما می گوید که او غم انگیز است، نه اینکه صحبت کند، اما شما برای او غمگین هستید. این چیزی است که من قدردانی کردم که ژان Rhyss کار (قهرمان زن در اینجا فقط در اطراف هتل سرگردان تنها می توانید احساس تنهایی خود را) بیشتر و یا حتی شاهکار کارسون McCullers: قلب یک شکارچی تنها (4 ستاره) است که برای من هنوز غم انگیز ترین کتاب همه آنها. با این حال، در این کتابها، هیچ شخصیتی نمی گوید که او ناراحت است اما برای آنها احساس می کنید. در حالی که خواندن شما کسی است که غمگین می شود. نوعی غم و اندوه که چند روز طول می کشد. این مسئله پیچیده است و این چیزی است که من فکر می کنم تنها مسن تر (تجربه گرایی بیشتر در زندگی) رمان نویسان می توانند انجام دهند. صبر کنید ... Plath 31 زمانی بود که این کتاب منتشر شد. McCullers چه بود؟ 23! اوه، شاید باید گفته باشد فقط رمان نویس های درخشان تر می توانند این کار را انجام دهند. من فکر می کنم بسیاری از مردم این کتاب را دوست داشتند چون از اینکه سیلویا پلت در واقع اتفاق افتاده خوشحال است. خواندن آن نوشته ها در ویکی باعث غم و اندوه من شد. با این حال، من این کتاب و ویکی را بررسی می کنم. خوب، برای یک، من فکر می کنم Plath قصد ندارد این را منتشر کند. او از شایستگی ادبیات خود تردید داشت. فقط کسانی هستند که میخواستند از بدبختی خود پول بگیرند. و برای من حتی غمگینتر است.

مشاهده لینک اصلی
من واقعا مطمئن نیستم که درباره این کتاب بگویم. این خواندن بسیار جذاب بود، اما واقعا آن را دوست نداشتم. و در عین حال در حقیقت واقعا می توانستم با استر به تقریبا درجه ترسناکی ارتباط داشته باشم. در اوایل این کتاب، او به عنوان یک کودک پوستر به دلیل بحران زندگی به اصطلاح سه ماهه نگاه می کند و (به طرز ناخوشایند) این بخشی از کتاب است که در آن واقعا احساس کردم که من بیش از حد به او مربوط است. من در واقع از دیدن این بخش ناراحت شدم، و من این را متوجه شدم چون خودم آن را به رسمیت شناختم. یک صحنه وجود دارد که او خود را به عنوان نشستن در یک درخت انجیر میبیند و مایل است همه آنها را انتخاب کند، اما دانستن آن این که به محض اینکه یکی را انتخاب کند، دیگر جایی خواهد کشید و سقوط خواهد کرد. و البته، با برداشتن هیچکدام، همه آنها سقوط می کنند. بعدها در کتاب زمانی که خودمختاری را میبیند، (با خوشبختانه) ارتباطش را با او دشوارتر یافتم و متوجه شدم می توانم در این بخش از این کتاب خیلی بهتر از ابتدا تمرکز کنم. اما این امر لزوما من لذت بردن از کتاب را افزایش می دهد. مواد بسیار افتخار آن، فقط تبدیل شدن به کمی بیشتر امیدوار در پایان کتاب. با توجه به بخش ویژه @ PS @ در نسخه من، Plath قصد دارد یک دنباله ای که جهان را از دیدگاه سلامت @ (یا چیزی به آن اثر) نشان داد. متاسفانه او به اندازه کافی نمی توانست به این نتیجه برود. با این حال، واقعا نمی توانم درباره این کتاب بگویم. این بهترین چیزی نیست که فرد تا به حال خوانده است، و بدترین آن نیست. این فقط نوعی است که من را ترک می کند احساس بی حس کردن، بسیار شبیه راوی خود را. 3 از 5.

مشاهده لینک اصلی
برخی از شما ممکن است بپرسید: چه چیزی فکر می کردید، میوزوکی؟ چرا بل جان را فقط دو ستاره گرفتی؟ آیا این کتاب مانند یک کلاسیک است؟ من از این واقعیت است که سیلویا پلت، شاعر معروف و بلر جار است که کلاسیک است، آگاه هستم، و من موافقم که نوشتار شاعرانه و زیبا است، داستان بسیار صادقانه است و واقع بینانه نیز هست در واقع Plaths نوشتن و نیمه اول کتاب به ارزش چهار ستاره کامل؛ اما متأسفانه ... همه چیز زمانی طول کشید که قهرمان رنج افسردگی روانی را از بین ببرد. بعضی از چیزهایی که مایل به روشن شدن هستند: (1) من درک می کنم که چقدر ناراحت کننده و دردناک است که فرد برای رنج افسردگی و بیماری روانی بیمار است. (2) من درک می کنم که چگونه افسردگی آن است که دانش اموزی را که برای مدت طولانی از خواب دیدید از دست بدهید و متوجه شوید که شما واقعا به عنوان خاص و فوق العاده ای نیستید، همانطور که همیشه اعتقاد داشتید که خودتان باشید. (3) من درک می کنم که چگونه افسرده و سرکوب آن برای زنان جوان 1950 است که هیچ راهی جز ازدواج، داشتن بچه ها و داشتن زنان خانه دار نیست. (4) متأسفم که شخصیت اصلی در نیویورک خجالت زده بود وقتی که توسط مردم از مردم احاطه شده بود در مورد صحنه ی مد و صحنه ی یوگسلاوی او اشاره ای به چگونگی رفتار او در اطراف مردم از محافل محسوب می شود. هیچ کس نباید چنین تحقیر آمیز شود. (5) احساس بدی دارم که بعد از آن MC مورد حمله قرار گرفت و توسط یک پسر ضرب و شتم، تجربه ی وحشتناکی بود. به هر حال به اندازه کافی عجیب و غریب، MC به نظر می رسید بدون این که ذکر شود، این تجربه را کنار بگذارد، در حالی که او ناله می کند و چیزهای کوچکتر را نیش می زند. تا کنون تمام نوشته های بزرگ و درک من نمی توانند برای شخصیت اصلی ناسازگار، نازک و ناله ثابت، در مورد همه چیز و همه چیز در اطراف او. اگر بل جار یک رمان جوان بزرگسال است، من مدت طولانی نام MC را به عنوان چنین برادر ناتوان فاسد است. وقتی خواندن و خواندن ملاقات با مادرم، مادرش به تنهایی دستش را برداشت، دخترش بعد از اینکه شوهرش را از دست داد، مادرش را از دست داد. هیچ چیز مادر نیست و می گوید می تواند او را لطفا، NOTHING.Lets به شما یک مثال دیگر به ارمغان می آورد: مادران MC به پناهگاهی رفتند تا به دخترش مراجعه کنند؛ او گلهایش را به خاطر تولد او به دست آورد؛ مادرش همسرش را گول زد و دخترش را به او بگوید که او در دوران کودکی خود چنین اشتباهی انجام داده است و او را در پناهندگی به سر برد. واکنش MC به این است که: @ من از او متنفر نیستم. @ جنون، لطفا. نمیدانم مادر مادران مامان کامل است، او کمبودهای خود را دارد و به نظر نمی رسد که آنچه را که در ذهن دخترانش اتفاق می افتد، درک کند. اما هی، اگر شما مجبور بودید تا از مادر خود متنفر باشید، حداقل به دلایل، توضیح، بعضی از نمونه هایی برای دیدن اینکه چرا نفرت شما توجیه شده است، به من بدهید. لعنت به آن! اشاره ای به ذکر نشده MC همچنین به ضعف از شرکت های زن / دوستان او و خائن خود فکر کرد. در چشم او، کسانی که در گروه سنی مشابه با او بودند، همه کس خسته کننده، کم عمق، احمقانه و بدتر از او بودند، و خداوند اجازه نداد که دخترانی که در نیویورک ملاقات کرده بودند، غنی تر و دنیوی تر از او باشند! آن فقط غیر قابل قبول است! نمی دانم اشتباه می کنم، بسیاری از این دخترها در واقع بیهوده و غیرقابل قبول هستند، اما به نظر نمی رسد که همه آنها خون خود را دریافت کنند. به خاطر خدایان! نوشتن عالی نیز نمی تواند برای متصدیان نویسندگان گناه در جذب شخصیت اصلی خود را با خوانندگان پوشش دهد. به عنوان زیبا نوشتن و به عنوان داستان واقع گرایانه، به تصویر کشیده و جالب (به ویژه کار MC در نیویورک و غرور از صحنه مد جوان)، من هنوز نمی توانم کم کم احساس در نوشتن و عدم دلایل و توضیح فراتر از شخصیت شخصیت ها و اقدامات. برای مثال، آیا می توانیم دلیل را ببینیم که MC از مادرش متنفر است؟ ناپل: من فکر می کنم آن کتاب دردانه ای صادقانه و واقع گرایانه، کتاب شاعرانه ای نوشته شده است، احساس درد، خلوت و بیگانگی به وضوح از طریق نوشتن بیان می شود؛ و من معتقد هستم که چیزی در ترجمه ترجمه شده است (من نسخه چینی این کتاب را خوانده ام) اما در نهایت من هنوز نا امیدم، به خصوص از آن لذت نمی برم که چگونه داستان اتفاق می افتد، هنگامی که MC یک اختلال روانی را پس از شکست، The Bell جار بسیاری از جذابیت خود را در چشم من از دست می دهد و همه چیز بسیار، شنی و خسته کننده است. پس از پایان خواندن داستان MC ها، من صادقانه پس از پایان خواندن احساسات بسیار متواضعانه احساس تاسف می کنم. داستان او به من بیشتر شبیه یک داستان در مورد یک دختر است که فکر می کند این ویژه ای است چون چنین دانشجوی ایده ای مستحکمی دارد و بسیار شگفت انگیز و بهتر از هر کس دیگر است. اما پس از آن او به نیویورک می رود و متوجه می شود که او خیلی خاص نیست چون ماهی های بزرگتری در دریا وجود دارد و او با تعداد زیادی از دخترانی که از خانواده های بسیار ثروتمند تر از آنها هستند، ملاقات می کند. اعتماد به نفس او به توالت می رود و در نهایت او دچار اختلال روانی می شود؛ چرا که او با زندگی اش ناراضی است. توقف کامل. این یک YA نیست، اما متأسفانه داستان و MC آن باعث شد من احساس کنم که من یکی را میخوانم.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب حباب شیشه


 کتاب سال اندیشه جادویی
 کتاب فرانکنشتاین
 کتاب جین ایر (دو جلدی)
 کتاب شب در مسیر غرب
 کتاب چشم گربه
 کتاب آیدا